ذبيح الله صفا
516
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
سَرِ كوهان سفيد و پير گشته « 1 » * هواى بوستان دلگير گشته ز شاخ آويخته چون خوشه ژاله * گرفته عاج جاى لعل و لاله بپوشيده زمين پرّ حواصل * ز شَخها « 2 » چون سريشم خاسته گل گذشته نوبت و دوران خزان را * گرفته محنت پيرى رزان را رسيده لشكر شاه زمستان * همه تاراج كرده باغ و بستان زده خرگاه در بستان شه دى * هوا سيم و دُر افشان « 3 » كرده بر وى عروس باغ زيورها گشاده * عجوزىوار در سرما فتاده رسيده قاصدى از ماه بهمن * ز يخ كرده زمين چون كوه آهن وزان بادى بسان زهر قاتل * فگنده لعبتان شاخ « 4 » در گل ز سرما گشته چهر باغ خيرى * به زير برف مانده در اسيرى نواى بلبلان بىساز گشته * كلنگ و زاغ بىآواز گشته تذرو و كبك و قمرى سار و دُرّاج * شكسته سازها داده بتاراج يكايك ساز بىآواز كرده * تماشا مانده « 5 » ماتمساز كرده شبى مانندهء ديو دمنده * بعالم نيست گفتى شخص زنده نه مردم نه پرى نه دام نه دد * نه طير و وحش و انس و نيك نى بد نه جنبش بود نه گردش نه آواز * گرفته دست ازين عالم همه باز شبى همچون شبه وقار از سياهى * دد و دام آرميده و مرغ و ماهى چو كوسى تند بُد تندر « 6 » خروشان * هوا غرنده « 7 » چون درياى جوشان
--> ( 1 ) - در اصل : سفيده ابر گشته ( 2 ) - در اصل : يخها ( 3 ) - در اصل : سيم و درخشان ( 4 ) - در اصل : لعبتان و شاخ ( 5 ) - ماندن : رها كردن و باز نهادن ( 6 ) - در اصل : چو كوسى تند بر تند و ( 7 ) - در اصل : بيريده